شرایط و موانع استجابت دعا
شرایط و موانع استجابت دعا
نماز جمعه ای این هفته دهم سرطان 1395 برابر با 25 رمضان المبارک، در مسجد ولی عصر (عج) قلعه ای شهادت، توسط استاد علیزاده مالسانی اقامت شد. ایشان در خطبه ای اول به فلسفه ای تأخیر استجابت دعا پرداخت و گفت:
خداوند وعده داده که اگر دعاکنید، دعای تان را اجابت می کنم. «اُدعوُنیِ اَستَجبِ لَکمُ» دعاکنید تا اجابت کنم. خداوند وعده ای اجابت داده، خدا اگر وعده دهد محال است تخلف وعده نماید.
اما سوالی که می شود این است که اگر دعا حتما مستجاب می شود، پس چرا بعض دعا ها مستجاب نمی شود؟ باید مستجاب شود؛ چون خدا وعده ای استجابت داده است. و تخلف در وعده ای خداوند محال است.
پاسخ این است که تأخیر در استجابت دعا، فلسفه های زیادی دارد که به برخی آن ها اشاره می شود:
1ـ خداوند برای استجابت دعا وقت تعیین نکرده است، هر وقت اگر دعا را مستجاب کند، مستجاب کرده است. ازین جهت بعض دعا ها را زود مستجاب می کند، بعض دعاها را دیر تر مستجاب می کند؛ دلیلش این است که بعض بندگان تا در مشکل قرار نگیرد و حاجت پیدا نکند، دعا نمی کند، رابطه اش از خداوند بریده است. هر وقت در تنگنا قرار گرفت دست به دعا بر می دارد. در این صورت رابطه بین عابد و معبود برقرار می شود. خداوند چون ارحم الراحمین است، به مصلحت بنده اش می داند که استجابت دعای او را به تأخیر اندازد، تا رابطه ای وی با خدا برقرار باشد.
از ین رو است که در روایات امده که بعض دعاها اصلا در دنیا مستجاب نمی شود، در قیامت مستجاب می شود. وقتی بنده آن درجات عالی و ثوابی را که برای وی فراهم شده است، می بیند، غبطه می خورد و افسوس می خورد که کاش بیشتر دعا کرده بود و هیچ یکی برآورده نشده بود، تا در این جهان به مقامات بلند تری می رسید.
2ـ اگر داکتری مثلا برای مریضی دوایی را تجویز می کند، در استفاده ای دواء شرایطی را بیان می کند که از فلان چیز باید پرهیز داشته باشی، فلان چیز بخوری، فلان چیز نخوری. ورنه دوا تأثیر ندارد. برای استجابت دعا نیز شرایطی وضع شده، که اگر آن شرایط مراعات نشود، دعا مستجاب نمی شود. و آن شرایط عبارت است از موجبات و موانع. اول بعض موانع استجابت دعا را به عرض می رسانم:
یکی ازموانع استجابت دعا، لقمه ای حرام و ناپاک است. کسی که انتظار دارد دعایش مستجاب شود، اول غم لقمه اش را بخورد، از خوردن مال حرام بپرهیزد، ببیند چه دردهان می گذارد. ازطرفی لقمه ای ناپاک و از طرفی توقع استجابت دعا معنا ندارد.
دومین مانع استجابت دعا، گناه و معصیت است. دعا کننده اول باید روح خودرا از گناه پاک کند، بعد باجان پاک دعا نماید، دعایش مستجاب می شود.دردعای کمیل آمده است: «اَللَّهُمَّ اغفِرلِی الذُّنوُبَ الَّتیِ تَحبِسُ الدُّعاَ» خدایا آن گناهانی که موجب می شود، دعا قبول نمی شود، بیامرز.
سومین مانع استجابت دعا ترک امر به معروف و نهی از منکر است. در روایات آمده است: «لَتآَمَرُنَّ بِالمَعروُفِ وَ لَتَنهُنَّ عَنِ المُنکَرِ، اَو لَیُسَلَّطَنَّ اللُه شِراَرَکمُ، فَیَد عوُا خِیاَرُکمُ، فَلاَ یُستَجاَبَ لَکمُ.» حتما امر به معروف و نهی از منکر نمایید، ورنه خداوند بدها و شریران شما بر شما مسلط می کند. آن زمان هرچند خوبان شما دعا کنند، مستجاب نمی شود.
چهارمین مانع برای استجابت دعا این است که طلب و خواسته ای دعا کننده برخلاف سنت تکوین باشد، دعا مستجاب نیست. بنابراین درست نیست کسی دعا کند که خداوند برایش عمر جاودانه عطا نماید. این برخلاف سنت تکوین الهی است؛ چون هیچ کسی عمر جاودانه ندارد، به جز شیطان که تقاضای عمر جاودانه از خداوند کرد و خواسته اش عملی شد. شیطان گفت: «رَبِّ اَنظرِنیِ اِلیَ یَومِ یُبعَثوُنَ» خدایا مرا تا روز قیامت مهلت بده. خداوند فرمود: «اِنَّکَ لَمِنَ المُنظَریِنَ» تو از مهلت داده شده گانی.
و این توقع به ضرر شیطان است؛ زیرا عمر طولانیی که در عبادت خدا و خدمت به خلق صرف نشود، هیج سودی ندارد. شخص گناه کار و متمرد هرچند عمرش دراز باشد، بیشتر گناه می کند و بیشتر عذاب می بیند. ازین رو، جناب مولوی بلخی می گوید: اگر شیطان به جای تقاضای عمر طولانی، «تُب یَا رَبَّنَا» مِی گفت پروردگارا توبه گردم، خیلی به نفعش بود.
پنجمین مانع این است که خواسته و حاجت دعاکننده برخلاف سنت تشریع باشد. اگر کسی دعا کند خدا او را در این جنایت و قتل ناحق یا دزدی موفق بدارد، دعایش مستجاب نیست؛ زیرا از طرفی خداوند از هرگونه جنایت و قتل ناحق و دزدی ممانعت کرده، اگر دعای کسی را در این موارد برآورده نماید، نقض غرض است.
اما موجبات و عوامل استجابت دعا نیز زیاد است که به برخی آن ها اشاره می شود:
1ـ از اداب و عوامل استجابت دعا این است که بنده خود را درپیشگاه خداوند خوار کند، متواضعانه و ملتمسانه ازخداوند حاجت بخواهد. نه طلب کارانه و متکبرانه. و نیز خدارا با اسماو صفات نیکویش یاد نماید.
2ـ خداوند دعایی را استجابت می کند که از درون جان و عمق قلب برخیزد. دعای که فقط با زبان گفته می شود و از دل بر نمی خیزد، مستجاب نمی شود.
3ـ خداوند دعای مضطر را قبول می کند، چنانچه می فرماید: «اَمَّن یُجیِبُ المُضطَرَّ اِذاَ دَعاشهُ وش یِکشِفُ السُّؤَ» یعنی ایا کسی که دعای مضطر و درمانده را مستجاب می بهتراست برای پرستش، یا بت های بی جان؟ دلیلش هم این است که کسی که مضطر شد و درتنگنا قرار گرفت، برای نجات و خلاصیی خود ازسوز دل دعا می کند، دعایش سطحی و سرسرکی نیست
4ـ زمان و مکان و حالات شخصیی انسان در استجابت دعا بسیار مؤثر است. زمان؛ مثلا روز جمعه، شب های قدر، هنگام سحر که در روایت تکید شده هنگام سحر دعا کنید، که در آن هنگام در های رحمت خداوندی باز است، دعای بنده رد نمی شود. و نیز بین طلوعین که با تأسف ما در آن هنگام بیشتر خوابیم. دعای بین طلوعین برای زیاد شدن روزی بسیار موثراست. و دعا هنگام عصر در استجابت مؤثراست. خداوند زیاد در قرآن می فرماید: «وَسَبِّحوُهُ بُکرَةً وَ اَصِیلاً»( احزاب/42)خداوند را در صبگاهان و عصرگاهان تسبیح نمایید. «وَاذکُرِ اسمَ رَبِّکَ بُکرَةً وَّ اَصیِلاً» (انسان/25)، صبحگاهان و عصرگاهان خداوند را یاد نمایید. «یُسَبِّحُ لَهُ بِالغُدُوِّ وَ اَلاصاَلِ»(رعد/15)، خداوند در صبحگاهان و عصرگاهان مورد تسبیح موجودات قرار می گیرد. غدو و آصال، بکرة و اصیلا، در قرآن زیاد آمده است، منظور از آن بین طلوعین و هنگام عصر است.
اما مکان، ازقبیل مسجد، مشاهد مشرفه، روضه ای حضرت رسول الله(ص) خانه ای مکه، زیر ناودان، ازمکان های است که دعا کردن درآن مکان ها مستجاب می شود.
اما حالات روحی، مثلا اگر درهنگام دعا کردن احساس لذت برای تان پیدا شد، بهترین لحظه برای استجابت دعاست. حالت لذت به معنایی اذن ورود در محضر کردگاری و اجازه ای گفتگو با حضرت خداوندی است.
وقتی یک پادشاه یا رئیس جمهور، وزیر یا والی و غیره مقامات سیاسی و اداری، که صرف یک مقام اعتباری و تشریفاتی است؛ چون هیج کس از مادر پادشاه و وزیر به دنیا نیامده اند، ضرورت اجتماعی ایجاب می کند، کسی وزیر باشد، کسی پادشاه باشد. حالا اگر کسی بخواهد به بارگاه یک مقام اعتباری حضور یابد، اذن ورود می خواهد. باید قبلا نام نویسی کرده باشد، منتظر بماند، چه بسا واسطه و پارتی لازم است تا بتواند اذن ورود بگیرد.
اما کسی که می خواهد به بارگاه خداوندی راه یابد، نیاز به نام نویسی و نوبت گیری، واسطه و پارتی نیست. هرگاه بنده با قلب خالص وارد دعا و گفتگو با خدا می شود، زمانی که لذت و حلاوت در درون خود احساس کرد و از دعای خود لذت برد، بداند که خداوند برای او اذن ورود داده، دعایی او را می شنود، لحظه ای ویژه ای است. بنده ای دعا کنند سعی کند جلسه را دوام دهد، ترک نکند، گفتگویی خودرا باخدا بیشتر کند.
وقتی خداوند برای اولین بار با حضرت موسی(ع) وارد گفتگو شد، فرمود: «مَاتِلکَ بِیَمیِنِکَ یَاموُسیَ؟» در دستت چیست؟ حضرت موسی(ع) گفت: «هِیَ عَصاَیَ» این عصاچوب من است. علی القاعده همین مقدار جواب کافی بود. اما موسی با این مقدار اکتفا نکرد، سخن را بسط داد. با انکه بیش از مورد نیاز سخن گفتن خلاف بلاغت است. موسی در ادامه ای سخنش گفت «آتَوَکَّؤُ عَلَیهاَ وَ اَهُشُّ بِهاَ عَلیَ غَنَمیِ وَ لِیَ فِیهَا مَآرِب اُخریَ» با این عصا چوب تکیه می کنم، برگ درختان را پائین می کنم پیش گوسفندانم می ریزم. فائده های دیگری نیز در این عصا چوب است؛ یعنی با آن گرگ و درنده، مار و اژدها را دفع ی کنم.
مفسرین و بلغا گفته این: چون حضرت موسی احساس کرد، طرف گفتگو خداوند است، به سخن وی گوش میدهد، احساس لذت کرد ازین رو، سخنان خودرا بسط و طول داد.