سخنرانیی استاد علیزاده مالستانی در تظاهرات جنبش روشنایی در شهر غزنه،
روز یک شنبه 26/2/95 تظاهرات گسترده در اعتراض به عبور لین برق 500 کیلو وات توتاب از مسر سالنگ به کابل استاد علی زاده مالستانی بعد از تظاهرات پیش روی ساختمان ولایت غزنی سخنانی را ایراد کردند:
عدالت گم شده ای بشر است، بشر با فطرت و طبیعت خود، به عدالت عشق می ورزد، خواهان این است که از چشمه سار عدالت سیراب شود. بشر از بی عدالتی و تبعیض رنج می برد، ازین رو اگر توانست با بی عدالتی و ظلم مبارزه می کند. خداوند پیامبران خود را برای این فرستاده که عدالت را پیاده نماید، برای مردم روش پیاده کردن عدالت را بیاموزد. چنانچه قرآن می فرماید: «وَ لَقَد اَرسَلناَ رَسُلَناَ بِالبَیِّناَتِ وَ اَنزَلناَ مَعَهمُ الکِتاَبَ وَ المِیزاَنَ لِیَقوُمَ النَّاسُ بِالقِسطِ»یعنی پیامبران خود را با نشانه های روشن فرستادم و با آنان کتاب و ترازو دادم تا مردم قیام به قسط نماید. قسط همان عدالت است.
پس برای تحقق عدالت و شکستن دیوار انحصار و تبعیض،اگر انسان کشته شود، شهید شده است. اگر به زندان رود، تبعید شود و هرگونه عذاب و شکنجه ببیند، ارزش دارد.
وحدت ملی را نیز قرآن مطرح کرده است: «اِنّمَا المؤُمِنوُنَ اِخوَةٌ فَاصلِحوُا بَینَ اَخَوَیکمُ» جز این نیست که مسلمانان در هرجای دنیا هستند، از هر نژاد و تباری که هستند، برادر هم هستند، اگر بین دو گروه مسلمان نزاع و مشاجره ای صورت گیرد، بر سائر مسلمانان لازم و وظیفه است که بین آنان آشتی برقرار نماید. و نیز خداوند می فرماید «وَانِ طاَئِفَتاَنِ مِنَ المؤُ مِنیِنَ اقتَتَلوُا فاَصلَحوُا بیَنَهُماَ فَاِن بَغَت طاَئِفَةٌ فَقاَتِلوُا الَّتیِ تَبغیِ حَتّیَ تَفِیءَ اِلیَ اَمرِ اللهِ» یعنی اگر دو طائفه مسلمان باهم جنگ کشتار داشته باشند، بر مسلمانان دیگر لازم است آنان را سر میز مذاکره بنشانند، اگر یکی از آن زور گفت و تن به مذاکره نداد، با او بجنگید تا به دستور خدا که همان آشتی است برگردد.
در احادیث نبوی آمده است که: «اَلمؤُ مِنُ اَخوُ المؤُمِنُ، لاَیَظلِمُهُ وَ لاَ یَخذُلُهُ» مسلمان برادر مسلمان است، به او ستم روا نمی دارد، او را خوار نمی کند. و نیز فرموده است: «اَلمؤُمِنُ للِمؤُ مِنِ کاَلبنُیاَنِ، یَشُدُّ بَعضَهَ بَعضاً» مسلمان نسبت به مسلمان دیگر مانند دیوار یک ساختمان است، بعضی، بعض دیگر را محکم نگه میدارد. سنگ و خشت چگونه باهم بافت می خورد، و دیوار را استوار نگهمیدارد، افراد و آحاد مسلمان نیز یکدیگر را محکم نگه میدارد، تا بارویی جامعه ای اسلامی محکم و استوار بماند.خداوند ازمسلمانان چنین جامعه ای خواسته است.
اما با تأسف در افغانستان نه عدالت است، نه وحدت ملی دولت افغانستان، اساس تبعیض و تخاصم ملی را بنا گذاشته است.مردم بامیان داد خواهی می کنند که انتقال برق از مسیر بامیان باشد، فردایش مردم پکتیکا نیز به میدان می آید که نه، مسیر برق باید از راه سالنگ باشد. برای مردم پکتیکا چه فرق می که برق از راه سالنگ باشد یا از بامیان؟ این حرکت از برادران پکتیکاه جز روی انگیزه ای قومی نیست، که توسط دولت به اصطلاح وحدت ملی دامن زده می شود.
عدالت را حکمای بزرگ تعریف کرده اند به «اِعطاَءُ کُلِّ ذِی حَقٍّ حَقَّهُ» یعنی عدالت این است که حق هر صاحب حق به صاحبش داده شود. تعریف دیگر عدالت این است که: امکانات، فرصت ها و امتیازات برای همه به صورت مساوی و برابر توزیع شود.
با این تعریف ببینیم آیا در افغانستان همه ای مردم به حقوق سیاسی و اجتماعی خود رسیده اند؟
به این دو نمونه از باب مشت نمونه ای خروار توجه نمایید.
1 – تقسیمات اداری:
در تقسیمات اداری افغانستان آن چنانکه مشهود است، در بعضی نقاط کشور، حدود 20یا 30 هزار جمعیت دارای ولایت است، از امکانات یک ولایت برخوردارند. در بخش عظیم دیگر این کشور، حدود 200000هزار جمعیت از امکانات یک السوالی برخوردار نیستند. بروید هزارجات پهناور را ببینید، به جز محرومیت چیزی دیگری می بینید؟ شفا خانه نیست، سرک نیست، مکتب نیست. بچه های مردم روی زمین بدون فرش در زمستان و تابستان، زیر خیمه های پاره و کهنه، بین خانه های مخروبه درس می خوانند. قسمت اکثر مردم این منطقه در اثر عدم دسترسی به شفاخانه و داکتر به اندک بیماری میمیرند.
2 – عدم حضور هزاره ها در ادارات دولتی:
از باب نمونه از مجموع 63 پست ریاست و معینیت در امنیت ملی، فقط چهار پست در اختیار هزاره است. از مجموع 1300 مدیریت در امنیت ملی، چهل نفر هزاره است. از مجموع 5500 کارمند ثارنوالی در کابل و ولایات، 200 نفر هزاره است.از مجموع کارمندان وزارت خارجه، نمایندگی ها در خارج، 3% هزاره است.در تشکیل عریض و طویل اداره ای امور، در پست ریاست، یک نفر هزاره است. و کارمندان پائین رتبه 4% هزاره است. این ارقام از باب نمونه بود.
به یک مورد دیگر نیز توجه کنید. پایه های برق از کابل به طرف غزنی کشیده شده، تا حکیم سنایی رسیده و متوقف شده است. یعنی مردم نو آباد و قلعه ای شهادت رعیت نیستند، رأی نداده اند. بیاییم حساب کنیم که در سال انتخابات آرایی نوآباد و قلعه ای شهادت زیاد بود، یا آرای مرکز. شما فکر کردید که تبعیض و بی عدالتی چند متر شاخ و دم داشته باشد.
با توجه به آنکه بروید ببینید در تمام هزارجات بزرک یک خوشه ای تریاک نمی بینید، یک انتحاری نمی بینید. پیدا کنید مردمی را که مثل هزارجات رعیت محض باشند، کاملا از دولت حمایت کنند، اما پاداش ما این است که می بینیم.
هم اینک چیزی که خبر ساز شده و مردم را به جاده ها کشانده است، قضیه ای توتاب است که در زمان حکومت حامد کرزی توسط متخصصین و کارشناسان پروژه ای آلمانی سروی شده و بامیان بهترین مسیر برای انتقال برق به سوی کابل تشخیص داده شده، و شخص رئیس جمهور در سخنرانی اش در لندن گفته است: تغییر مسیر توتاب از بامیان به سوی سالنگ یک اشتباه بوده است. و این اقراری است از وی که مسیر اولی انتقال برق از بامیان بوده است.
ایشان در مصاحبه اش در انتخاب مسیر سالنگ چنین استدلال کرده است که کشور فقیر است، انتقال برق از مسیر سالنگ کم هزینه است.
کشور اگر فقیراست حق مردمی که همیشه در محرومیت بوده باید پامال شود؟ کشور اگر فقیر است دزدی های خود را کم کنید، کمتر مال مردم را اختلاس کنید. بانک ها دزدی می شود، هزاران هکتار زمین مردم توسط زور داران به زور تصاحب شده است، نه تنها ازین ها گرفته نمی شود که توسط دولت حمایت می شود.
دو بار از رادیو شنیدم که در ظرف سه سال توسط چهار نهاد دولتی، 9 ملیارد دالر اختلاس شده و رشوه گرفته شده است. طبیعی است که با 9 ملیارد دالر رشوه و اختلاس 9 ملیارد حق مردم زیر پا می شود.
دیروز در نماز جمعه می گفتم خرج دسترخان یک والی 300000 افغانی است، کسی که اهل خبره بود از پائین گفت: کم حساب کردی، 1500000 افغانی است، نزدیک بود قلبم بایستد، موهای بدنم راست شد. یک والی چه می کند 1500000 افغانی را که خرج دسترخان می گیرد، معاشش وی را کم است، دزدی هایش کم است. یک معلم که سنگین ترین کار را به عهده دارد، 7000 معاش دارد. یک والی تنها خرج دسترخانش 1500000 افغانی است. کاش من هم یک ماه والی می شدم، ( خنده ای حضار) زیادی از وکلای شورا در خارج به دنبال کار تجارت و مافیایی گری هستند، چه قدر معاش می گیرند.به همین حساب اندازه مصرف بیش از حد وزراء و سائر رؤسایی دوائر دولتی معلوم میشود.
من هرچند کسی نیستم، یک آخوند کنج مسجد هستم ولی برای جناب رئیس جمهور سه تا نصیحت می کنم:
یک ـ برای مردم وعده دادی که عدالت را پیاده کنی، به وعده ات وفاکن، دروغ نگو که دروغ گو نزد خداوند مبغوض است، و پیش مردم ادم را رسوا و بی آبرو می کند. «کَبُرَ مَقتاً عنِدَ اللهِ اَن تَقوُلوُا ماَلاَ تَفعَلوُنَ» بد گناهی است در پیشگاه خداوند آنکه چیزی بگویید و بدان عمل نکنید.
دو – قسم خوردی دستت روی قرآن گذاشتی که عدالت را پیاده کنی، قرآن را نخور که کارت مشکل می شود.
سه – خود را در دم سیلاب بنیان کن قرارمده که زیر آب می شوی، بنیانت و بنیان حکومتت برکنده می شود. بامردم خود را طرف نکن که زور مردم، زور خدا است، خشم مردم، خشم خدااست. «یَدُ اللهِ مَعَ الجَماَعَةِ» را هیچ نشنیدی؟