آنچه ذیلا می‌خوانید، سخنرانی استاد علیزاده‌ی مالستانی است که به مناسبت هجدهمین سالگرد شهادت شهید راه عدالت اجتماعی جناب استاد مزاری(ره) و یارانش، در مسجد امام زین‌العابدین(ع) قم ایراد کرده است.

بعد الحمد والصلواه، مجلس با این عظمت و شکوه، اخلاص و صمیمیت به مناسبت هجدهمین سالگرد شهادت شهید راه عدالت، پیر و پرچم دار، بابۀ قوم، شهید مزاری(ره) و یاران صدیق و باوفایش، حجـت الا سلام شهید ابراهیمی و شهید اخلاصی، عالمان متعهدی که تعهد و پیمان خود را با خون خود امضا کردند، و شیر شیران و دلیر دلیران شهید ابوذر جاغوری غزنوی، شهید حاج جان محمد تر کمنی، شهید سید علی علوی و شهید عباس جعفری لومانی که چه سخاوتمندانه از جان شیرین در راه آرمان بلند خود گذشتند، برگزار شده است و نیز نام و خاطرۀ شهدای کربلای کویتۀ پاکستان و کربلای کراچی را گرامی می‌داریم.

    شخصیت‌های معروف و مشهور دنیا توسط برجستگی در یک یا چند صفت معدود و برأزندۀ انسانی، شهرت پیدا کرده و مورد ستایش و تمجید قرار گرفته اند و نامشان در تاریخ جاودانه مانده و از آن‌ها به نیکی و خوبی یاد میشود؛ مثلا یکی با مقاومت یکی با شجاعت یکی با زهد ویکی با اندیشههای آزاد و غیره.

اما شهید سر افراز، شادروان، زنده یاد، مرحوم شیخ عبدالعلی مزاری، نه در یک صفت یا دو صفت انسانی بر جستگی داشت، بلکه به زیادی از صفات برجسته انسانی متصف بود و به خصال نیک انسانی آراسته بود. ازین رو، او یک اسوۀ نیکو و الگویی متعالی بود، قبای رهبری در قامت رسا و استوار او زیبا مینمود، او به حق شایستۀ رهبری بود، وی برای مردم افغانستان یک موهبت و بخشش خداوندی بود، برای مردم خصوصاً مدعیان رهبری یک نمونۀ متعالی انسانی بود، هرکه میخواهد اسوه و جاودانه شود، محبتش در دلهای ملیونها انسان، جای بگیرد، حتی دشمنانش به خوبی و لیاقت او اعتراف نمایند، باید به خصال انسانی و ویژگیهای ویژۀ شهید مزاری آراسته شود

مدعیان رهبری؛ آنهای که بسیار حریصاند بدان‌ها رهبر گفته شود، وقتی به آن‌ها رهبر گفته می‌شود،آن چنان نشاط پیدا میکنند که موش در سوراخ بینیهای شان جای میشود، باید شیوۀ رهبری را از شهید مزاری بیاموزند، شهید مزاری را الگوی عمل و زندگی خود قرار دهند، بدون آنکه هنر رهبری را بدانند، مفت و بیهوده، خود را برای مردم رهبر نتراشند.

اینک به چند خصلت از خصلت های منحصر به فرد آن شهید بزرگوار اشاره می‌شود:

الف) محبوبیت در دلهای مردم

هرچند روزها و، سال‌ها می‌گذرد، محبوبیت شهید مزاری در دل‌های مردم ریشه دارتر می‌شود، سایت‌ها وبلاگ‌ها و رسانه‌های دیگر را بخوانید و ببنید و بشنوید که در این روزه در قارهای اروپا، امریکا، استرالیا، و دیگر کشور‌های جهان شور و عشقی مراسم تجلیل شهادت آن بزرگ مرد را برپای می‌دارند، حتی در کمپ مهاجرین و در هرجای که چهارتا بچۀ هزاره وجود دارند، از مراسم شهادت او تجلیل می‌نمایند و تجلیل از شهادت شهید مزاری، توسط میلیون‌ها مردم، خار چشمی است برای بدبینان و آنانی که او را تکفیر کردند، محارب اش خواندند و به هزار و یک دلیل جنایتکارش گفتند.

تجلیل از شهادت شهید مزاری هم اکنون به صورت یک سنت دینی و قومی درآمده است. البته بزرگان و نخبگان ما نیز همه ساله از مراسم شهادت شهید مزاری به خوبی تجلیل میکنند، با این فرق که تجلیل مردم صرف برای ارج گذاری و حق شناسی است، و تجلیل بزر گان ما برای این است که از نام و عنوان شهید مزاری، برای نام و شهرت خود استفاده کنند، به گفتۀ برادر عزیر جناب بصیر احمد دولت آبادی این‌ها نام مزاری را می‌خواهند، نه راه او را.این‌ها از تجلیل شهید مزاری یک سنگر درست کرده اند، از این سنگر، موشک علیه موشک استفاده می‌کنند، چیزی که در تجلیل این‌ها وجود ندارد، این است که از شخصیت شهید مزاری چیزی نمی‌گویند؛ چون هرچند شخصیت شهید مزاری خوب معرفی می‌شود، این حضرات حقیر و کوچک می‌شوند.

محبت هرچند یک امر قلبی است، ولی بدون عامل و انگیزه این پدیدۀ قلبی به وجود نمی‌آید، با بخشش پول و پیسه محبت به وجود نمی‌آید، زیرا قرآن فرموده است:«لَو اَنفَقتَ مَا فِی الَارِض جَمِیعَا لَمَا َالَفتَ بَینَ قُلوُبِهِم» یعنی اگر تمامی ثروت روی زمین را جمع کنی، در دل مردم نمی‌توانی الفت به وجود بیاوری، لیک این خدا است که الفت و محبت را در دل‌ها به وجود می‌آورد. با زور و خشونت هم نمی‌شود محبت کسب کرد، باید سِر آنرا به دست آورد؛ چون تا کششی در محبوب نباشد، محبت را نمی‌تواند به سوی خود بکشاند، تا جاذبۀ در معشوق نباشد، چگونه می‌تواند عاشق را به سوی خود جذب نماید. و شما را چه عاملی به این‌جا کشانده است؟

رمز محبت از دو جهت قابل بررسی است:

1ـ از وجهۀ دینی

2ـ از وجهۀ اجتماعی

اما از وجهۀ دینی، خداوند می‌فرماید:«اَلَذِینَ آَمنُوا وَ عَمِلُوالَصاِلحَاتِ سَیَجعَلُ لَهُم اَلرَحمنُ وُّدًا» یعنی آنانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده اند، به زودی خداوند محبت او را در دل‌ها جای می‌دهد.

شهید مزاری یک مومن واقعی و راستین بود، نه مومن ادعایی ریاکار، مبانی اعتقادی او محکم بود، و ایمان و اعتقاد او به مردم و سرنوشت مردمش قوی بود، از این رو خداوند محبت او را در دل ملیون‌ها انسان جای داده بود.

علامه جلال‌الدین سیوطی در تفسیر الدرالمنثور آورده است که حضرت پیامبر اسلام(ص) برای علی بن‌ابی طالب(ع) آموخت که این دعا را بخواند:«اَلّلهُّمَ اَجَعل لِی عِنِدکَ وُدّاً، َواَجعَل لِی عِندِکَ عَهدًا وَاجَعلَ لِی مَوَدّهَ فِی قُلوِبّ المُومِنِینَ» یعنی خدایا دوستی مرا نزد خودت قرار ده، برای من نزد خودت عهدی قرار ده، و دوستی مرا در دل‌های مومنین جای ده. آنگاه این آیۀ مبارک نازل شد.

و از وجۀ اجتماعی، صداقت شهید مزاری، دلسوزی شهید مزاری نسبت به مردم، رنج و زحمت شهید مزاری برای تعیین سرنوشت مردم، فداکاری و از خود گذشتگی شهید مزاری را هیچ کسی نیست که نداند، او به آنچه که می‌گفت، عمل می‌کرد؛ همانند امیر مومنان(ع) که می‌فرمود: به هیج چیزی شما را دستور نداده ام مگر آنکه اول خود به آن عمل کرده ام، و از هیج چیزی شما را ممانعت نکرده‌ام مگر آنکه خود اول آنرا ترک کرده‌ام. خدمت و صداقت و کارآیی شهید مزاری برای مردم کاملا به اثبات رسید، از این جهت محبت او در دل‌ها جای گرفت.

پول داران، پادشاهان و اشرافیان از سنگ و گل و آهک آجر، برای خود کاخ های برآفراشته و زیبا می‌سازند و برای زیبا سازیی آن تفنن به کار می‌برند و هنر نمایی‌ها می‌کنند، اما پس از مدتی در اثر آفتاب و باد و باران، ویران می‌شود. شهید مزاری در دل ملیون‌ها انسان برای خود خانه ساخت، که در اثر باد و باران ویران نمی‌شود و همیشه آباد و پایدار است.

ب) استوار و پایدارتر از کوه

کوه، در عرف و ادبیات مردم، مظهر پایداری، عظمت، غرور و استواری و سرافرازی است، خصوصاً کوههای بلندی چونان هیمالیا، پامیر، هندوکش و بابا.

شهید مزاری(ره) در مقابل هجمۀ دشمنان مردم، فشار جنگ، غم و مصیبت و بیچارگی و مظلومیت مردم، فقر و محاصرۀ اقتصادی، توطئهها، کارشکنیها و دسیسههای داخلی، فتواهای مفتیان اعظم و دهها رنج و گرفتاری، استوارتر از کوه بود. بلندی و استحکام و استواری برای کوه فخر نیست، چنانچه صلابت برای فولاد و شجاعت و جرئت برای شیر فخر نیست؛ چون استواری برای کوه، صلابت و سختی برای فولاد و شجاعت برای شیر، یک امر طبیعی است.

مرحوم شهید مزاری(ره) با اراده و ریاضت و خودسازی و مبارزه با هوای نفس، با عشق و ایمان به آرمان و هدف، استوار تر از کوه و با صلابتتر از فولاد و شجاعتر از شیر بود.

گفتنی است که در شبهای پیش از شهادت آن بزرگ مرد، اسطوره و سردار سر افراز، وقتی گوش به رادیوهای دنیا میدادیم، جنگ و حمله بر مردم مظلوم غرب کابل را آن چنان شدید و بیرحمانه توصیف میکردند که یقین میکردیم غرب کابل سقوط کرده و از ابنای قوم کسی باقی نمانده و از شهید مزاری خبر و اثری نیست. اما به محض آنکه مصاحبهای آن اسطورۀ دلاوری و پایمردی را میشنیدیم که همانند شیر میغرید و با یک دنیا غرور و باورمندی و اطمنان و اعتماد به نفس سخن می‌گفت، روح تازه در کالبد بی‌جان ما می‌دمید و از نو زنده می‌شدیم و به بودن و هستیی خود باور می‌کردیم.

دیگران را هم دیدیم که در هنگامۀ سختی و خطر، چگونه خود را باخته بودند، دست از پای نمی‌شناختند، حال افسرده، روح پژمرده و چشم گریان شان را دیدم.

شهید مزاری(ره) این عزت و غرور و اعتماد به نفس را از کجا دریافته بود؟

پاسخ این سوال از وجۀ دینی این است که  شهید مزاری، مصداق یک مومن واقعی و راستین بود، نه مومن ادعایی و ریاکار مردم فریب. شهید مزاری به راستی و از روی یقین به خود باوری و اعتماد به نفس رسیده بود، هرچه می‌گفت، راست می‌گفت و از روی عقیده می‌گفت و اول خود به گفتۀ خود عمل می‌کرد. وی همانند پیشوای بزرگش ـ امیرمومنان(ع) ـ بود که می‌فرمود: شما را به هیچ چیزی فرانخونده‌ام، مگر آنکه اول خود به آن عمل کرده‌ام و از هیچ چیزی شمارا باز نداشته ام، مگر انکه اول خود، آن را ترک کرده ام.

حضرت امام صادق(ع) فرمود:«انَ اللَه ـ عّز وجّل ـ فّوَضَ ِالی المُومِنِ اُموَرُه کُّلَها وَلَم یُفَوّض أالَیِه اَن یَکُونَ ذَلِیلًا، ِاّنَ المٌوِمنَ َاعٌّز ِمن َالَجبل، ِاّنَ َالَجَبلَ یَسَتِقّلُ مِنهُ ِبالمَعاِوِل،َو المُوِمنُ لا یَسَتِقّلُ مِن ِایماِنِه شیئ»

یعنی خداوند همۀ امور و کارهای مومن را به خود او واگذار کرده است، که به هر شکلی که می‌خواهد تصمیم بگیرد و سرنوشت خود را تعیین نماید، ولی اجازه نداده که مومن خود را ذلیل کند، مگر نشنیدۀ قول خداوند را که فرموده است: «وَ لِلِه اِلعَّزهُ َوِ لرَسُوِلِهِ َوِ للمُوِمنِینَ» عزت از خدا و رسول او و مومنین است.پس مومن سر افراز تر و پایدار تراز کوه است؛ زیرا کوه، توسط کلنگ و بیل و بلدوزر و ماشین آلات کاسته میشود، ولی از عقیده و آرمان مومن چیزی کاسته نمی‌شود. اراده و عزم شهید مزاری از کوه‌های بلند، بلند تر و استوار تر بود و سرش، نیزه-ها از هر سری بالا تر بود.به گفته شاعر معاصر سید ابوطالب مظفری:

سرش ز گردش این چرخ پیر بالا بود           ز توش و تاب شب سر به زیر بالا بود

کلام کوه شکافش که سر اعظم داشت       ز هضم هاضمه های حقیر بالا بود.

ترا به جرم بلندی ز باغ ببریدند                    ز سرفرازیت ای سرو سبز ترسیدند.

هجوم تند حوادث، شعله‌های جنگ، مشکلات و گرفتاری‌ها، مسولیت حفظ جان مردم، کار شکنی‌های داخلی، فتواهای شرعی، تهمت‌ها و تبلیغات سوء، در اراده‌ای استوار شهید مزاری کمترین تزلزلی به وجود نیاورد .

ج) آیین پرچم داری را خوب آموخته بود

حضرت امام علی(ع) در جنگ جمل پرچم را در دست پسرش ـ محمد حنفیه ـ داد و آیین پرچم داری را بدینسان برای او آموخت:«تَزُولُ الِجبالُ َو لاَتَزل، عَضِّ عَلی َنا ِجذِکَ، اَعِر اللَّه جُمجُمَتکَ، تِدفِی الَارِض قَدَمَکَ، ِارِم ِبَبصَرِکَ اَقصَی اَلقَوِم، َو غَضِّ َبصَرکَ، َواَعَلم َانَّ اَلنَّصَر ِمن ِعنِد الِله»

پسرم اگر کوه‌ها از جای خود بجنبد، از جایت تکان نخور، استوار باش. دندان‌ها را برهم بفشار و آخرین درجه خشم خود را متمرکز کن، کاسۀ سرت را به خدا بسپار و به خدا توکل کن، پای در زمین محکم کوب و پایدار بمان، چشم بر آخرین فرد سپاه دشمن نه و پیشرویت نگاه نکن، نابودیی آخرین فرد سپاه دشمن را مد نظر داشته باش، ترس در دلت راه نده،بدان که پیروزی از سوی خدا است.

شهید مزاری(ره) این درس را خوب آموخته بود، کوه از جای خود می‌جنبید، او در جای خود استوار بود، خشمش علیه دشمنان مردم متمرکز بود، جمجمه اش را به خدا سپرده بود، پا هایش استوار و پایدار در زمین میخکوب بود، چشمش آخرین فرد سپاه دشمنان مردم را می‌دید، ترسی در دل نداشت و پیروزی را از خداوند می‌خاست.

د) مبتکر اندیشه‌های ناب و ماندگار بود

عناوین و مفاهیم از قبیل عدالت اجتماعی، وحدت ملی، انحصار قدرت، حکومت اسلامی مردمی، حکومت وسیع‌البنیان، حقوق اقوام، حقوق مذهبی، احیای هویت و غیره از ابتکارات شهید مزاری بود، که هم اکنون روشنفکران و سیاست مداران، ما آن‌ها را در محاورات خود به کار می‌برند، پیش از شهید مزاری هیج کسی این اصطلا حات را بلد نبودند.

فیصلۀ بن که در آن حقوق اقوام در نظر گرفته شد، براساس اندیشۀ رهبر شهید است. و نیز تقسیم وزارت خانه‌ها، ترکیب اردوی ملی و پلیس ملی که سهم همۀ اقوام در نظر گرفته می‌شود، بر مبنای اندیشه‌ی رهبر شهید(ره) است.

تعجب است از بعض بی‌شخصیت های که چه قدر خود را حقیر می‌بینند، با شخصیت دیگران می‌خواهند، شخصیت پیدا کتتد و بی هنرانی که از هنر دیگران می‌خواهند هنرمند شوند، کاری که دیگران انجام داده، به خود نسبت می‌دهند، تا شهرت یابند، در سالهای 72 و73 که اوج درگیریی حزب وحدت به رهبری شهید مزاری(ره) با شورای نظار بود، شهید مزاری(ره) اصول اساسیی اندیشه‌ها و خواسته‌های خود را می‌گفت.

از جمله خواسته‌های اساسی که مطرح می‌کرد، این بود:"خواست ما حکومت اسلامی، مردمی و مبتنی بر عدالت اجتما عی است." و نیز می‌فرمود:"ما عاشق قیافۀ کسی نیستم، خواست ما این است که تشکیلات حکومتی سابق ظالمانه بوذه(باید تعدیل شود) رسمیت مذهب شیعه را می‌خواهم، و شیعیان باید در تصمیم گیری‌ها شریک باشند"

کسی که مدعی است که مذهب شیعه را رسمیت داده، در آن زمان منشی آقای ربانی بود، و فتواهای تکفیر صادر می‌فرمود، ولی وقتی کارها به روال طبیعیی خود قرار گرفت، جامعۀ جهانی نظر آن شهید بزرگوار را تائید کردند و دولت افغانستان نیز دست از لجاجت برداشت، ایشان نیز حرف‌های را گفته، اما "الَفضَلُ لِمَن سَبَقَ، "الَسّابِقُونَ اَلسّابِقُونَ اُولِئکَ اَلُمَقّربُونَ ولی ایشان با کمال پر رویی و بی شرمی ادعا می‌کند که مذهب شیعه را من رسمی کرده‌ام. شهید مزاری(ره) در سال‌های حکومت آقای ربانی می‌گفت: خواست ما حکوت اسلامی، مردمی و مبتنی بر عدالت اجتماعی است، ایشان در لویه جرگۀ اضطراری از یک فرصت خوب استفاده و گفت: نام رژیم، حکومت اسلامی باشد، لویه جرگه این پیشنهاد را رد نکرد، شهید مزاری(ره) که خواستش حکومت اسلامی بود، صرف نام حکومت اسلامی نبود، بلکه حکومت اسلامیی می‌خواست که محتوای آن اسلامی باشد. این گونه ادعا های نا به جا از طریق سرقات شعریه و قانون مالکیت فکری، قابل پی‌گرد می‌باشد .سرقت شعری این است که مولف و نویسندۀ، مطلبی را از کتاب و منبعی اخذ کند و آدرس آنرا مشخص نکند، قانوناً مورد پی‌گرد قرار می‌گیرد. و همچنین اگر کسی، اثر علمی، ادبی و هنری را به وجود می‌آورد و کس دیگری آنرا به نام خود تمام می‌کند، قانوناً مورد پی‌گرد قرار می‌گیرد.

ولی اصل و منبع این حق، فرموده‌ی مولا امیرالمومنین(ع) است فرمود: "وَ جَنَاتُ اَیدِیهِم لَاتَکُونُ لِغَیِر اَفوَاهِهِم" یعنی دسترنج کسی نباید در تملک دیگران قرار گیرد.

ه) ازعلا یق مادی به دور بود

برای شهید مزاری بسیار راحت بود که پول و ثروت انباشته کند، برای خود املاک و زمین و باغهای خرم و ویلا‌های وسیع تهیه نماید، کاخ‌های آسمان سای بسازد، پول‌های خود رادر بانک‌های دنیا به گردش درآورد، کشتی‌های تجارتی اش در آب‌های گرم در رفت و آمد باشد، تجدید فراش کند و زنان زیبا و جوان انتخاب نماید، مانند دیگران عمر خود را به خوشی و نشاط بگذراند، ولی عشق و دلدادگی شهید مزاری به نجات مردم و تعیین سرنوشت مردم، بیداری و آگاهی و عزت مردم، زندگیی خوش، لذت‌های دنیا، پول و پیسه و زمین و املاک را در نظر او حقیر و بی ارزش ساخته بود .

پیشوای متقیان(ع) می‌فرمود: اگر بخواهم به عسل ناب، مغز گندم و پارچه‌های ابریشم دست می‌یابم، ولی هیهات است که هوای نفس بر من غلبه کند و مرا به انتخاب لباس زیبا و خوراک لذیذ بکشاند، در حالی‌که در کنج و کنار مملکت، مردمانی یافت می‌شوند که توانایی بدست آوردن یک لقمه نان را ندارند و در زندگیی خود یک شکم سیر غذا نخورده‌اند، آیا به همین مقدار که به من امیرمومنان می‌گویند بسنده کنم و در تلخی‌های زندگی با مردم هم نوا نباشم؟

شهید مزاری، اکثر اوقات لباسش کهنه و مستعمل بود، اگر رفقایش لباس خود را از کهنگی دور می‌اندا خت، او آن را می‌پوشید، تا جای که برایش ممکن بود، غذای که در اتاقش تهیه شده بود، به هیج وجه در بازار نان نمی‌خورد، بعد از تشکیل حزب وحدت، جناب شهید مزاری(ره) با مرحوم شهید صادقی و افرادی دیگر به عنوان هیئت به تهران آمده بودند، به دفاتر و مقامات مربوطه به دنبال کارهای که داشت می‌رفت، ساعت های سه بجه عصر که بر می‌گشت، در بازار نان نمی‌خورد، می‌آمد به دفتر، همان غذای باقیماندۀ دفتر را می‌خورد. صندوق‌های مرمی و بوجی‌های آرد را خودش به پشت خود حمل می‌کرد، ازاین طرف رود خانه به طرف رودخانه خانه انتقال می‌داد.

دنیا طلبی، لذت خواهی، رفاه و راحتی را کیست که دوست نداشته باشد، این یک امر طبیعی است، شهید مزاری هم دوست داشت مثل دیگران، از لذت‌های دنیا و نعمت‌های آن بهره‌مند باشد، ولی کمالات انسانی او به مرحله‌ای رسیده بود که نعمت و رفاه برای او بی ارزش و حقیر بود، او بر هوای نفس خود کاملاً مسلط بود و همۀ دار و ندار خود را در راه آرمان بلند و انسانی اش فدا کرد. این حقیر دو یا سه بار در خانه اش رفته و دیده که یکی از اتاق هایش، در ندارد و فرش خانه اش، آن چنان کهنه است که تار و پودش از همدیگر جدا است.

رهبری برای او هدف نبود، وسیله بود

در پاسخ به آنانی که می‌گویند: شهید مزاری جاه طلب و عاشق رهبری بود، می‌توان گفت که: پیامبران، امامان و شایستگان نیز، چون خود را شایستۀ رهبری و لایق در امور اجرایی، خدمت و برقراریی عدالت می‌دانستند، به دنبال ریاست و سمت‌های سیاسی بودند؛ چناچه حضرت یوسف(ع) به عزیز مصر پیشنهاد کرد که:"اِجَعلِنی عَلی خَزآِیِن الَا رِض ِانِّی حَفِیٌٍظ َعلِیُم" مرا وزیر اقتصاد و مالیات کشور قرار بده که به یقین من از دارآیی کشور خوب حفاظت می‌کنم و در فن بالا بردن دارایی مملکت خوب علم و دانایی دارم. بنابراین، رهبری و سمت‌های سیاسی برای چنین انسان های برازنده و ممتاز، وسیله بود، نه هدف، مرحوم سید رضی در نهج البلاغه‌ای خود آورده است که حضرت علی(ع) در منطقۀ به نام ذیقار، خودش کفش کهنۀ خود را می‌دوخت و آن را به ابن عباس نشان داد و پرسید: این کفش چند می‌ارزد؟ ابن عباس گفت: این کفش آن چنان فرسوده است که هیج نمی‌ارزد. حضرت علی(ع) فرمود: این امارت و حکومتی که بر شما دارم، برایم به اندازه‌ای این کفش ارزش ندارد، در صورتی می‌تواند ارزش داشته باشد که به واسطۀ آن احقاق حق کنم و عدالت را برپای بدارم .

شهید مزاری خود را شایسته می‌دید که در رأس امور اجتماعی باشد و منظور او از رهبری، خدمت به مردم و نجات مردم از ظلم و تبعیض، فقر و بیچارگی بود و در عمل نیز لیاقت و کار دانی خود را به اثبات رساند و مردم، لیاقت و شایستگی و کارآیی او را برای رهبری درک کردند و به رهبریی او اعتراف نمودند. شهید مزاری(ره)، رهبری را زینت و زیور بود، او برای رهبری زیبایی داده بود، نه آن‌که رهبری او را زیبا کرده باشد، رهبری به او محتاج بود، نه آنکه او به رهبری محتاج باشد.

ساده و صمیمی بود

معمولا کسانی که به مقام و منصبی می‌رسند، خود را به گونه‌ای دیگر نشان می‌دهند؛ یعنی در مقابل مردم پز می‌گیرند، باد در غبغب می‌اندازند، صدا و لهجه و لحن سخن خود را تغییر می‌دهند، قلمبه سلمبه و چند پهلو سخن می‌گویند، یگان واژه و اصطلاح جدید را به کار می‌برند و با کّر و فر و تشریفات خاص در محل کار خود و در حضور مردم، حضور می‌یابند .

شهید مزاری(ره) بر خلاف شیوه‌ای معمول و متعارف، با مردم بسیار خودمانی و صمیمانه برخورد می‌کرد، سخنانش آنچنان صریح، ساده، روان، به دور از اغلاق و پیچیدگی بود که یک کارگر و بازاریی بی‌سواد، به آسانی سخنانش را می‌فهمید و منظور او را می‌دانست و او با مردم خود صادق بود، راست می‌گفت و با وعده و نوید‌های دروغین، مردم را فریب نمی‌داد، توقع احترام و خدمت‌های شخصی از مردم نداشت، چیزی را از مردم پوشیده نگاه نمی‌داشت، در شدت جنگ و حمله‌های وحشیانه بالای غرب کابل، تبلیغات زهر آگین و کارشکنی های جیره خواران، در هر هفته مرد م را جمع می‌کرد و با سخنرانی‌های آتشین و بیدار گرانه اش، مردم را در جریان مسائل و کار شکنی‌ها می‌گذاشت و حرف های دلش را با مردم می‌گفت.

استعداد پرور بود

سلاطین و دیکتاتورهای که بر دوش مردم سوار بوده اند، این بوده است که استعداد‌ها را می‌کشتند شیوه‌ی همیشگی، استعداد‌های خوب را بر خلاف منافع خود می‌دیدند، سعی می‌کردند استعداد‌ها رشد نکند، فرعون که طبق نقل زمخشری در تفسیر کشاف، نود هزار کودک پسر بنی‌اسرایل را سر برید، به این دلیل بود که از استعداد این مردم و آینده‌ی خود می‌ترسید، ترس او از این بود که نشود زمانی این مردم، خود باور شوند و به خود اعتماد کنند و خود، در مورد تعیین سرنوشت خود تصمیم بگیرند، لذا پیشاپیش آن‌ها را می‌کشتند؛ تا ربوبیت خود را بدون مانع و مزاحمت، سر مردم ادامه دهد

در داستان‌های شاهنامۀ فردوسی آمده است که: ضحاک ماردوش که یک روز کم، هزار سال پادشاهی کرد، روی هر دو دوش او دو مار، روییده بود و او هر روزی دو جوان را می‌کشت و مغز شان را به مارهای خود می‌خوراند، تا از گزند آن‌ها در امان بماند، هر چند این یک افسانه است ولی گویای این حقیقت است که حاکمان مستبد، فقط از تراوشات مغزی و استعداد‌ها و اندیشه‌های جوانان می‌ترسند، پیشاپیش مغز و اندیشۀ جوانان را که بالنده ترین و نیرومند ترین قشر جامعه هستند، نابود می‌کنند، تا حاکمیت شان را بقا باشد.

برعکس، پیامبران الهی برای رشد و شکوفایی استعداد‌های توده‌های مردم قیام کردند، حضرت علی(ع) در همان خطبه‌ای اول نهج‌البلاغه می‌فرماید که: پیامبران برای این مبعوث شدند که مردم را به یاد پیما ن فطریی که در ازل با خدا بسته و آن را فراموش کرده اند، بیندازند و نعمت‌های فراموش شده را به یاد شان بیاورند و عقول و اندیشه‌های پنهان و از کار افتاده را شکوفا ساخته و به کار اندازند. منظور از نعمت‌های فراموش شده و عقول پنهان، همان توانایی ها ی روحی و استعداد های نهفته در نهاد انسان است که در اثر تربیت صحیح بروز می‌کند .

شهید مزاری همانند پیامبرن، استعداد شناس بود و به سراغ استعداد‌ها می‌رفت و از آیندۀ خود هراسان نبود، آن شهید بزرگوار، اگر کسی را تشخیص می‌داد که استعداد اجتهاد و فقاهت را دارد، برای اجتهاد تشویق می‌کرد و زمینه‌ی اجتهادش را فراهم می‌کرد، کسی را که در او روحیه‌ای سلحشوری و دفاع و مقاومت را می‌دید، زمینه‌ای استعداد پروری او را در همان رشته فراهم می‌کرد، کسی که دارای طبع شعر، هنر و نویسندگی بود، در همان فن او را تشویق می‌کرد، کسی را که دارای هوش و استعداد سیاسی بود، زمینه‌ی استعداد پروریی او را در مسائل سیاسی فراهم می‌کرد.

و دیدیم که در مدت کوتاه رهبریی آن شهید جاودانه، به یک بارگی چه قدر رجال سیاسی، علمی، نظامی، هنرمند، نویسنده، شاعر، جنگجو تربیت یافتند و در جامعه بروز داده شدند، او در سخنرانی های خود می‌گفت: مگر دیگران از مادر جنرال به دنیا می‌آیند و ما جوالی؟ ببنید حالا ما چه قدر جنرال داریم، به خصوص در بخش شعر و نوسندگی و هنر، عقول پنهان، توانایی‌های روحی و استعدادهای از کار افتاده، یکدم به کار افتادند، سرایندگان بسیاری، به ویژه از هزاره‌ها و شیعیان، اشعاری در ستایش و سوک او سرودند که برخی از این سروده ها، از ارزش هنری جالب توجهی برخوردارند. سوک سروده هایی که در رثای شهید مزاری گفته شده اند، از جهت حجم و کیفیت، در نوع خود کم نظیر و حتی بی‌سابقه است و در تاریخ معاصر و حتی گذشتۀ افغانستان در هیج شخصیتی، این اندازه شعر گفته نشد و مقاله نوشته نشده است.

انتساب به قوم وقوم پرستی

یک موضوع دیگر را نیز در ختم جلسه عرض کنم، و آن این است که ما مفت و بیهوده به قوم پرستی و تعصب نژادی متهم می‌شویم، و این اتهام در مورد شهید مزاری نیز بود، ما چون گاه گاه می‌گوییم هزاره هستیم، متهم می‌شویم به هزاره پرستی. باید بین دو مقولۀ قوم پرستی و انتساب به قوم بگذاریم؛ قوم پرستی غیر از انتساب به قوم است؛ خداوند تعالی می‌فرماید:"وَ جَعلَنَاکُم شُعُوباً وَ قَبَاِئلَ لِتَعَارَفُوا" ما شما را به صورت شعب و قبائل مختلف درآوردیم.

قرآن را بخوانید که چه قدر از زبان پیامبران نقل می‌کند که یا قوم یا قوم، قوم گفته خود را کشتند. خصوصا حضرت موسی که می‌فرمود:"یَاقَومُ اُعبُدُو ااَلَلَه، یَا قَوُم اذُکُرُوااَلَلَه، یَا َبنِی ِاسرَائِیلَ..."

و ثانیا اگر انتساب به قوم به معنای قوم پرستی باشد، دیگران هم باید خودرا منتسب به قوم خود نکنند.

حضرت امیرمومنان(ع) در نامۀ که به حضرت امام حسن مجتبی(ع) نوشته ست، می‌فرماید: عشیرۀ خود را گامی بدار؛ زیرا آنان اصل و ریشۀ تو است که بازگشت تو به سوی آن‌ها است، دست تواست که به وسیلۀ آن حمله می‌کنی و بال که به سبب آن پرواز می‌کنی.

از حضرت امام زین العابدین(ع) از معنای تعصب پرسیدند، فرمود: تعصب این نیست که کسی قوم دوست داشته با شد، بلکه تعصب آناست که کسی بدان قوم  خود را بر خوبان قوم دیگر ترجیح دهد.

بنابراین ما اگر خود را هزاره می‌گوییم، گناهی نکرده ایم، یکی از دوستان نقل کردند که من مقالۀ نوشته بودم و در آن مقاله کلمۀ هزاره را زیاد تکرار کرده بودم، سرم زیاد اعتراض شد که کلمه هزاره را چر این قدر تکرار کردۀ؟ این حقیر وقتی در سال 76 به ایران آمدم، وقتی هزاره می‌گفتم، عده‌ی از علما و طلاب اعترض می‌کردند که هزاره نگو که نزاد پرستی است.

اما آنچه زشت و مذموم است، برتری نژادی است؛ یعنی آنکه کسی و قومی، نژاد و نسب خود را از نژاد و نسب دیگران برتر بداند، و ما از آن مردم نیستیم، هیچ گاه ادعا نکرده‌ایم که نژاد و نسل ما از دیگران بهتر است، فقط همین را گفته‌ایم که ما از نظر نژادی و قومی مثل دیگران هستیم، نه کم نه زیاد. نشانه‌های تعصب نژادی و نژاد پرستی در قرآن و تاریخ آمده و من این مو ضوع را یک وقت دیگر در همین مسجد به عرض رساندم، تکرار نمی‌کنم.

ج) زیباتر از هر زیبا

هر انسانی فطرتا زیبایی را دوست دارند، ازین رو مطابق سلیقه و عرف رایج، خود را با لباس و اقلام آرایشی، آرایش می‌دهند، بعضی اشخاص به جز از آرایش دادن و مد دادن هدفی ندارند، آن‌های که زیاد توجه به آرایش دارند و به مد های مختلف خود را آرایش می‌دهند، در درون خود، خود را زشت و ناقص می‌بینند و برای جبران زشتی و نقصانی که در خود احساس می‌کنند، بجز آرایش دادن خود، همت دیگری ندارند .

جناب شهید مزاری اولاً آنکه خود را زیبا، کامل و پر از اوصاف خوب می‌دید، زشت و ناقص نمی‌دید تا با آرایش دادن، زشتی‌ها و نقصان های خود را جبران نماید. و ثانیا او آن قدر وقت و فرصت برایش نبود که خود را جمع و جور کند و مطابق استاندارد، در حضور مردم و محل کارش ظاهر شود، این گونه مشاغل، به نظراو بیهوده بود، اگر همت او همین می‌بود که فقط به آرایش خود بپردازد و از نظر رفاه و راحتی، فقط برای خودش رسیدگی کند، مزاری نمی‌شد.

مردمی که به خود باوری می‌رسند، مردمی که مطمئن می‌شوند که دیگر برای خود کار می‌کنند، و نتیجۀ تلاش و زحمات خود را، خود مالک می‌شوند و ثمر کار خود را می‌بینند، بیشتر رنج و زحمت می‌کشند، و شما دیدید که در امتحان کانکور امسال، نفرات برتر از بچه‌های دایکندی بوده اند؛ با آن همه تبعیض و بی توجهی که وجود دارد.

روح الله نیکپا در تکواندو، مدال می‌گیرد، حسین صادقی در هنر‌های رزمی مقام اول را کسب می کند و حمید رحیمی بوکسیر برای صلح، حریف تانزانیایی خود را شکست می‌دهد. پیش ازین چرا نمی‌درخشیدیم؟

و به را ستی که از خواب چندین صد ساله ما را بیدار کرد؛ حالا مردم ما متوجه شده اند که چه قدر مورد ظلم و ستم و تبعیض بوده اند، تازه مردم ما فهمیده اند که هویت خود را گم کرده اند و از ما به صورت یک ابزار استفاده کرده اند؛ اثر این بیداری را ما در اعتصابات و اعتراضات و اظهار همدردی نسبت به فاجعۀ کویتۀ پاکستان می‌بینیم، که مردم ما با آگاهی و هوشیاری خود در سراسر جهان و در داخل کشور چگونه یک حرکت مثبت و اثر گذار را انجام دادند، و صدای مظلومیت و حقانیت خود را به جهانیان رساندند. کاش در حوزۀ علمیۀ نیز چنین حرکتی صورت می‌گرفت. والسلام علیکم

 


برچسب‌ها: شهید مزاری محبوب دلهای مردم, شهید مزاری و آئین پرچم داری, شهید مزاری مبتکر اندیشه ناب, شهید مزاری و استعداد پروری
[ جمعه نهم فروردین 1392 ] [ 16:26 ] [ مدیریت وبلاگ ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

وبگاهی است که مقالات و سخنرانی ها و مطالب دیگر که در مجلات داخلی و خارجی در موضوعات مختلف دینی، فرهنگی، اجتماعی، اعتقادی، فقهی و حقوقی چاپ می شود. در این صفحه برای دوستانیکه به آن ها دسترسی ندارد منتشر می شود. امیدواریم که بخوانید و نظر دهید.
امکانات وب